کامران و هومن در انتالیا

کامران و هومن در انتالیا

سلام سلام بچه عکس دوست دخترای جدید کامی هومی رو دیدین؟

به نظرم بنفشه خیلی از برایانا بهتره شما چی میگین؟

    نابینا به ماه گفت : دوستت دارم . ماه گفت :چه طوری؟

تو که نمی بینی !

نابینا گفت : چون نمی بینمت دوستت دارم .

 ماه گفت:چرا؟

نابینا گفت: اگر می دیدمت عاشق زیباییت می شدم

 ولی حالا که نمی بینمت عاشق خودت

هستم

  من همون نابیناهه ام

   تو هم ماه منی

عشق یعنی با تو خواندن از جنون

 عشق یعنی سوختنها از درون
  عشق یعنی سوختن تا ساختن
 عشق یعنی عقل و دین را باختن
  عشق یعنی دل تراشیدن ز گل
 عشق یعنی گم شدن در باغ دل 
  عشق یعنی تو ملامت کن مرا
 عشق یعنی می ستایم من تو را
  عشق یعنی در پی تو در به در
  عشق یعنی یک بیابان درد سر
 عشق یعنی با تو آغاز سفر
 عشق یعنی قلبی آماج خطر
  عشق یعنی تو بران از خود مرا
 عشق یعنی باز می خوانم تو را
 عشق یعنی بگذری از آبرو
 عشق یعنی کلبه های آرزو
 عشق یعنی با تو گشتن هم کلام
 عشق یعنی شاخه ای گل در سبد
 عشق یعنی دل سپردن تا ابد
 عشق یعنی سروهای سر بلند
  عشق یعنی خارها هم گل کنند
 عشق یعنی تو بسوزانی مرا
 عشق یعنی سایه بانم من تو را
 عشق یعنی بشکنی قلب مرا
  عشق یعنی می پرستم من تو را
 عشق یعنی آن نخستین حرفها
  عشق یعنی در میان برفها
 عشق یعنی یاد آن روز نخست 
 عشق یعنی هر چه در آن یاد توست
 عشق یعنی تک درختی در کویر
 عشق یعنی عاشقانی سر به زیر
 عشق یعنی بگذری از هفت خان

عشق یعنی آرش و تیر و کمان

این شعرو تقدیم میکنم به کامی جوننننننم

رفتي حالا به كي بگم خيلي دلم تنگه برات

مي خوام يه وقت ببينمت سر بزارم رو شونه هات

دوست داشتم با گلاي سرخ ميومدم به ديدنت

نه اينكه با رخت سياه چشماي سرخ ببينمت

گلا پر پر مي كنم سر مزارت

تا ابد بارونيه چشماي يارت

رفتي از سوختن من تا در دل خاك

از تو يادگاري چشماي نم ناك

پائيز غريب و بي يخ

اين همه برگ مگه كم بود؟

گل من را چيدي؟ گل من دنياي من بود

گلما ازم گرفتي تك و تنهام زير بارون

حالا كه نيستي كنارم

ميزارم سر به بيابون

هنوزم بارون ميباره تو مياي انگار كنارم

خودتم بهتر ميدوني

از تو بارونا ميبارند

يادته اون روز برفي وسط فصل زمستون

تو پريدي پشت شيشه من زدم از خونه بيرون

يادته اشاره كردي ادمك برفي بسازيم

واسه ساختنش رو برفا ، هر چي كه داريم بسازيم

گوله گوله برف سرد و روي همديگه مي چيديم

شاد و خندان بودم انگار كه به ارزوم رسيدم

يادمه با نگروني تو يه هااا كردي رو شيشه

دزدكي برام نوشتي تكليف قلبش چي ميشه ؟

شرم گرم لحظه ها رو توي اون سرما چشيدم،

سر خويش رو پوست سرد ادمك ...

نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 15:15 توسط شقایق| |


:قالبساز: :بهاربیست: